اساطیر نورس (Norse) یا اسکاندیناوی اشاره به داستانهای اسطورهای خدایان سرزمینهای شمال اروپا، مردم نوردیک، وایکینگها یا بربرهای شمالی دارد. بسیاری باور دارند اساطیر نوردیک بیشتر به وقایعی تاریخی اشاره دارند که رنگ افسانه و سپس اسطوره به خود گرفتهاند. مثلاً اودین و فرزندانش را شاهی آسیایی و خاندانش میدانند که به نورس سفر کرده و ماندگار شده و کارهای نمایان کردهاند.
منابع اساطیر نورس برخلاف اساطیر یونان یا مصر محدود هستند و به چند دستنوشته و منظومه محدود میشوند که مشهورترین آنها ادا است. بسیاری هم ریشهی خاورمیانهای دارند. در عوض به خاطر رواج کافرکیشی از سدهی دهم میلادی و سلطهی وایکینگها و قبایل ژرمنی در آن دوره این منابع نسبت به منابع اساطیری دیگر متأخرتر هستند و در برخی موارد جزییات کاملتری دارند.
اسیر Aesir یا ازیر یا آس ها، نامی است برای نژاد یا قبیله خدایان اصلی در اساطیر اسکاندیناوی. نام قبیله و شاخه دیگر خدایان که از اهمیت و قدرت کمتری برخوردار بوده اند ونیر یا ونرها است.
اسیر که در آسگارد زندگی می کردند، به رهبری اودین بر زندگی انسانهای فانی حکمرانی می کردند. خدایان شناخته شده در این دسته از خدایان عبارتند از: بالدر، رب النوع زیبایی؛ براگی، خداوندگار فصاحت و سخنوری؛ فورستی، خدای عدالت؛ فریر، خدای باروری که اصالتا از ونیر بود؛ هایمدال، نگاهبان پل بیفروست؛ هودر، خدای کور زمستان و تاریکی؛ لوکی، رب النوع آتش که با یوتون ها همداستان بود؛ نیورد، خدای دریا و پدر فریر و به مانند او یکی از ونیر؛ ثور، خدای آذرخش؛ تیر، خدای جنگ؛ ویلی و وه، برادران اودین؛ ویدار، والی و هرمود، پسران اودین؛
الهگان مهم در میان اسیر نیز عبارتند از: فریا، الهه باروری و دختر نیورد؛ فریگ، همسر اودین؛ سیف، همسر ثور؛ ایدون، همسر براگی و نگهبان سیبهای جوانی؛
در میان اسیر گاه و بیگاه چهره های مرموز و ناشناخته ای مانند گفیون، هونیر و کواسیر نیز به چشم می خورند.
در باب ریشه کلمه آس نیز غالب زبان شناسان به اتفاق کلمه تیوتونی آسه، به معنی خدا را ذکر می کنند.
یوتونها یا ژیانها، یا غولها در برخی نسخهها دشمنان اصلی آسها بودند. اینان بازماندگان غولهای یخی اولیه بودند و هماورد نهایی خدایان به شمار میآمدند.
ونیر Vanir یا ونر ها در اسطوره های نورس، دسته ای از خدایان و الهگان طبیعت و باروری بودند. ونیر که وظیفه اصلیشان هبه سلامتی، جوانی، باروری، خوشبختی و ثروت بود، خدایانی جادوپیشه و دشمنان دیرینه قبیله خدایی اسیر بودند. یکی از نه قسمت جهان اسطوره ای اسکاندیناوی به نام واناهایم، مقر و محل زندگی ونیر بود.
پس از جنگی طولانی، دو قبیله راضی به برقراری صلح شدند و برای حفظ صلح، گروگانهایی رد و بدل کردند: ونیر به عنوان گروگان، مشهورترین خدایان خود، یعنی نیورد ثروتمند و فرزندانش فریا و فریر را به نزد اسیر فرستادند. در برابر این گروگانها اسیر نیز هونیر را که خدایی قدرتمند و زیبا بود، و به ادعای اسیر شایستگی زیادی برای رهبری داشت به ونیر سپردند. همچنین اسیر خردمندترین میان خود، میمیر را در ازای کواسیر، خردمندترین ونیر به گروگان نزد ونیر فرستادند.
اما هونیر آنچنان که اسیر ادعا می کردند خردمند نبود، بلکه با توصیه های میمیر ونر ها را فریب می داد. بعد از مدتی ونر ها به پاسخهایی که هونیر در غیاب میمیر به آنها می داد مشکوک شده و سرانجام متوجه حیله گری اسیر شدند. به همین دلیل آنها سر میمیر را از تن جدا کرده و نزد اسیر بازپس فرستادند. اما خوشبختانه این اقدام کین خواهانه موجب درگیری مجددی نشد و ونیر و اسیر دوباره به جنگ نپرداختند.
در مورد ونیر پیش از صلح با اسیر اطلاع چندانی در دست نیست.
کلمه ونر احتمالا از کلمه وینر که در زبان اسکاندیناویایی قدیم به معنی دوست است ریشه گرفته.
نورن ها Norns در اساطیر اسکاندیناوی نیمه الهگان، یا فرشتگان سرنوشت هستند. این سه خواهر به نامهای اورد (به معنی سرنوشت) ، ورداندی(بایستگی و ضرورت) و اسکولد (زمان حال) هم سرنوشت انسانها و هم سرنوشت خدایان و هم جریانهای طبیعی و دائمی کیهان را کنترل می کنند. آنها همچنین نگهبان چاه سرنوشت، اورداربرونر، در زیر یکی از ریشه های ایگدرازیل در آسگارد هستند.
وظیفه و ماموریت مهم دیگر نورن ها مراقبت و رسیدگی به ایگدرازیل است. از آنجا که این درخت همواره در معرض خطر قرار دارد و در حال فساد است، نورن ها با پاشیدن گل و آب چاه سرنوشت، سعی در توقف و یا حد اقل کند کردن این روند دارند.
در بعضی روایت ها، نورن ها همچنین در امر وضع حمل و تولد نوزاد به مادر و فرزند کمک می کردند، و در بعضی موارد چنین تصور می شده که هر شخص نورن مخصوص به خود را دارد.
برخلاف اساطیر کهن مفهوم فرجام در اساطیر نوردیک بسیار مهم و اساسی است. سرنوشت جهان کاملاً مشخص است و در مورد آن و چگونگی وقوعش یقین وجود دارد. این مفهوم به احتمال قریب به یقین از باورهای عیسویان و مکاشفهی یوحنای نبی نشأت گرفته است. همچنین سختی شرایط و محیط زندگی خشن این مردمان آنها را به وجود و لزوم وقوع جهانی بهتر و گرمتر ترغیب میکرده است.
----
خدايان ژاپن
آئين شين تو به مرور زمان داراى مبادى و آداب شد. اين آئين مايه هاى ناسيوناليستى و نژادپرستانه بسيار قوى دارد. آئين شين تو در طول تاريخ پشتوانه بسيار مستحكمى در حفظ استقلال و تحكيم قدرت سياسى ژاپن داشته و دارد. فرمان امپراطور، فرمان خدا بوده است . وجب به وجب سرزمين ژاپن مقدس است ، چرا كه جزاير ژاپن آفريده ويژه خدايان است . و تمام قلمرو ژاپن توسط دو خداى نر و ماده : ((ايزاناگى )) و ((ايزانامى )) خلق شده است . در مجمع الجزاير ژاپن ((خداى نر)) غوطه ور شد و اين باور به دست آمد كه بايد مردم ژاپن هر سال غسل مذهبى به جاى آورند. وقتى خداى نر (ايزاناگى ) از دريا بدر آمد، از گوشه چشم چپ خود بزرگترين خدايان را بوجود آورد كه او را ((اماتراسو)) گويند و اين بزرگترين حادثه جهان خلقت است . وى بار ديگر به دريا فرو رفت تا غسل كند و وقتى در آمد، از گوشه چشم چپ خود خداى ديگرى به نام ((توكى يومى )) (خداى ماه ) راخلق كرد. از گلوگاه او خداى ديگرى به نام سوسانوو و (خداى طوفان ) پديد آمد. اين خدايان سه گانه در آسمان بر تخت جلال و جبروت و عظمت و خدائى تكيه زدند و حكومت آغاز كردند. مذهب مردم ژاپن ، مجموعه اى از اعتقاد به مظاهر طبيعت و اطاعت مطلق از فرمانروايان و عقيده به سحر و جادو و احترام به ((تابو)) و ايمان به مبادى بسيار ساده ساخته ذهنيت خودشان است . آنان روباه را فرستاده خدايان آسمانى مى دانستند و مورد پرستش قرار مى دادند. گروهى روباه را كلان اجداد خود مى دانستند. و اين نمودهائى از وجود مذهب بدوى باستانى ((فتيش )) در ميان اقوام ژاپنى است . در نظر آنان ، ((تير و كمان )) مقدس بود و آن را مانند مظهر خدايان عبادت مى كردند و اين عين ((فتيش پرستى )) است .(132)
------------------------------
اديان ابتدائى چينى ؛
((چين مثل همه ملتهاى ديگر يك دوره بدويت داشته است ، دوره جامعه هاى قبائلى و ابتدائى . و خود بخود اديان چينى در اين دوره ، اديان بدوى بوده است ، و همان مسائلى كه در ((توتميسم ))، ((تابو)) و ((مانا))، ((فتيشيسم )) و انيميسم به عنوان اديان بدوى در دوره بدويت مطرح كردم ، در تمدن چين نيز صادق است . يعنى چينيهاى بدوى و ابتدائى در هزار سال تا دو هزار سال قبل از ميلاد مسيح ، دين روح پرستى ، فتيش پرستى ، تابو پرستى و توتم پرستى داشته اند...)) (141)
پژوهش محققان تاريخ اديان و مذاهب بر نظريه فوق استوار است ؛ چينيان باستان ابتدا روح پرست بوده اند، يعنى براى تمام اشياء جهان مادى روح تصور مى كرده اند، ارواح نياكان خود را مؤ ثر در زندگى و سرنوشت مى دانسته اند، سلطان عالم بالا را مى ستودند و يا به ((تائو))، حاكم بر هستى و كليه اشياء، عقيده داشتند و يا به تى ين يا آسمان متوجه بودند. منظور از تائو آفريدگار جهان بود. و اين نوعى توحيد بدوى است كه در عقايد باستانى چين ديده مى شود. در عين حال وجود خدايان گوناگون و پرستش آسمان و... در ميان عقايد چينيان مشهود است ؛ پرستش آسمان به عنوان مبداء نعمتها، پرستش باد و رعد، درخت و كوه ، اژدها و مار و... خداى افلاك به نام ((شانك تى )) داراى حاكميت مطلق بر جهان بود كه هر ساله خاقان چين با تشريفات ويژه ائى در مذبح آسمان براى او قربانى مى كرد. خدايان چينى به صورت طولى ((هنوته ايسم )) مورد ستايش و پرستش قرار مى گرفتند. خداى آسمان و خداى افلاك ساخته ذهن امپراطوران چين بوده تا از اين راه خود را خليفه خداى آسمان و فرزند او به رعايا معرفى كنند و بر استحكام قدرت سياسى خود بيفزايند. آئين چينى بطور كلى بنا به تحقيق محققان داراى سه مرحله طولى است :
-1 اءى ن ق ة ى م چين كه عقايد بوميان آن سامان است و پر از خدايان متعدد و مختلف مى باشد.
2 آئين تائو يا تائوئيسم كه لائوتسه آن را به صورت خاصى اراست و پرداخت .
3 آئين كنفوسيوس .
اديان سه گانه چين باستان ؛
بش ارواح و خدايان فراوان
اديان و عقايد باستانى چينيان از آغاز تا ظهور ((لائوتسه )) و ((كنفوسيوس )) كه همزمان در حدود قرن ششم قبل از ميلاد زندگى مى كردند، آن گونه كه گذشت ، ابتدا بر پرستش ارواح و خدايان فراوان دور مى زد. خداى مذكر ((شانك تى )) نام داشت كه وظيفه او كيفر و پاداش افراد در اين جهان بود. خداى مؤ نث ((هاتن )) نام داشت . اين دو خدا، خدايان امپراطوران چين بوده است . روح پرستى بعد ديگر عقايد باستانى چين بوده است ؛ ارواح نياكان به يارى فرزندان مى آمده و در امور زندگى آنان مؤ ثر بوده است ؛ و بايد رضايت ارواح را با پرستش و نيايش آنان جلب نمود. در پرستش ارواح نياكان بايد ترتيب خاصى رعايت مى شد؛ ابتدا ارواح اجداد مادرى و سپس ارواح نياكان پدرى پرستيده مى شد.(142) چينيان بر اين باور بودند كه آسمان يعنى پروردگار؛ و اين خدا خودش چيزى نمى گويد، بلكه كسى را ماءمور مى كند كه فرامين و دستوراتش را در ميان جوامع بشرى رواج دهد و اين امپراطور است كه فرستاده و ماءمور خداى آسمان مى باشد و فرزند خدا آسمان نيز هست . بدين سان ، امپراطور، فرزند، نماينده و فرستاده آسمانى خدا بود كه فرمانش از دو جهت مطاع بود (143). و اين است كه وقتى قدرت سياسى و روحانى با هم جمع مى شوند، استبداد دينى كه بدترين شكل استبداد سياسى است ، بر جامعه حاكم مى شود.
خدايان نر و ماده ؛
اقوام چينى باستان بر اين عقيده بودند كه در جهان دو اصل حكومت مى كند؛ يكى : نر يا مثبت يا نور، و ديگرى : ماده يا منفى يا تاريكى . تا زمانى كه اين دو نيروى متضاد با هم هماهنگ هستند، امور جهان بر محور رضايت و خوشبختى جامعه دور مى زند. با دگرگونى در تعادل اين دو نيرو، جهان نيز با تحولات و دگرگونى هاى خطرناكى مواجه مى گردد. اگر جامعه بخواهد اين خدايان دوگانه كه در وجود آدمى و نيز ديگر موجودات ، هماهنگى ايجاد مى كنند براى هميشه هماهنگ باشند، بايد تائو (نظم عمومى و كلى جهان ) خود را در حد اعتدال قرار دهد تا از هر گونه ناگوارى و شر و رنج در امان باشد. خداى مذكر عامل خير و بركت ، ((يانگ )) نام دارد و خداى ماده ((بين )) عامل انفعال و سكون مى باشد. آسمان را ((يانگ )) و زمين را ((يين ))، تابستان و گرما را ((يانگ )) و زمستان و رطوبت و سطح داخل اشياء را ((يين )) مى گويند. از اين رهگذار بود كه مذهب و فلسفه دو آليسم (ثنويت و دو گانه پرستى ) در ميان مردم چين باستان رواج يافت كه به تدريچ پلى ته ايسم (چند خدائى ) جاى آن را گرفت و خداى باران ، خداى محصولات كشاورزى خداى برف ، خداى آتش و... پديدار شدند(144)
مطلب اول رو uriel عزيز و مطالب بعدي رو helena_grenger فرستادند
• در هزاره اول قبل از میلاد در اثر آمیزش آرین ها با سکنه بومی در ایران و هند فرهنگ و تمدن جدیدی در آن دو کشور به ظهور رسیده و لسان های ایشان که قبلا لهجه های محلی بوده و بعدا صورت تکامل حاصل کرده ، زبانهای مستقلی شدند. مانند فرس قدیم ( عصر کتیبه های دوره هخامنشی ) یا زبان ماد ( عصر کتاب اوستا) یا زبان سانسکریت ( عصر کتب چهارگانه ودا) یا زبان پهلوی قدیم ( عصر پارت ها) .این زبانها ی قدیم در ایران زمین اکنون مورد تکلم نیست و جزء زبانهای مرده قرار گرفته اند ولی در هندوستان زبان سانسکریت هنوز زنده و موجود و کتب مقدسه هندوها حافظ آن است.
• هم چنین در دین و اعتقادات نیز عقائد آریائی های باستانی در هند و ایران مشترک بوده اند، کتیبه لوحی که در بوغازکوی در نزدیکی آنکارا از عصر تمدن هیت ها در سال 1907 م . کشف گردید اشاره به اسامی خدایانی می کند که آن خدایان در نزد آرین های قدیم مورد پرستش بوده اند و تاکنون نیز در هند معبودیت دارند. مانند : آلهه میترا ، ایندرا ، وارونا که هر سه هم در ودا و هم در اوستا مذکورند. خلاصه آئین های تازه وارد در مدت ده قرن با بومیان ایران آمیخته و آئین پرستش طبیعت را با عقائد مغان بومی که اعتقاد به نور و ظلمت و ایمان به سحر و جادو بود ترکیب کردند تا نوبت به ظهور دین عام مزدیسنی رسید.
به هر حال اگر بخواهیم ادیان ایران باستان را طبقه بندی نمائیم، می شود آنها را به صورت زیر دسته بندی نمود:
• آئین مغان
• آئین مهرپرستی یا میترائیسم
• دین زردشت
• آئین مانی
• آئین مزدک
منابع
• علی اصغر حکمت، تاریخ ادیان
• حسین توفیقی، آشنایی با ادیان بزرگ
مي دانيم كه در تمدنهاي بزرگ گذشته همچون يونان و روم و مصرو...رب النوعهايي وجود داشتند كه براي ادارهي دنيا هر يك بخشي از مسووليتها را بر عهده داشت. مثلا در يونان زئوس خداي خدايان المپ بود و ديگران هر كدام يك وظيفه بر عهده داشتند . مانند آفروديت ،پوسيدون ، هرا و ... در ايران اساطيري نيز خدايان و الهههايي وجود داشتند كه گاه متاثر از ديگر خدايان سرزمينهاي همسايه بود. در ايران عبادت نه در عبادتگاه بزرگ يا معبد بلكه در فضاي باز بر روي كوهها انجام ميگرفت. ايرانيان باستان عادت داشتند كه بر بلندترين قلههاي كوهها بالا روند و براي خداي خود قرباني كنند.هرودت ميگويد:« آنان تمام گنبد آسمان را زئوس( منظور همان اهورامزداست) مينامند و همچنين براي خورشيد و ماه و زمين و آتش و آب و باد قرباني ميكنند.»مؘ?ابهاي آنان در معابد نيست بلكه در بلنديهاي كوههاست. نقشهاي برجستهي بزرگ و كتيبههاي شاهان در مراكز بزرگ تمدن نيستند ، بلكه بر سينهي صخرهها جاي دارند. گرچه خدايان غالبا با تصويرپردازيهاي اساطيري توصيف شدهاند ، اما نسبتا اسطورههاي كمي دربارهي آنها روايت شده است. اين خدايان با اصطلاحات خاص توصيف انسان وصف شدهاند مانند خدايان گردونهران كه در گردونههاي زيبايي كه آنها را اسبان بيمرگ ميكشند ، به پيش ميتازند. اما چون به اين « انسان مانندگي» خدايان دقت كنيم، ميبينيم كه اين خصوصيت از بين ميرود. به عنوان مثال آمدهاست كه خداي بزرگ ميثره(ميترا، مهر) هزار چشم دارد. اين نكته نماد بارزي است بيانگر اين عقيده كه هيچ كس نميتواند خطاي خود را از اين خدا بپوشاند و از عواقبش بگريزد. بسياري از دانشمندان معتقدند كه چون جامعهي هندواروپايي به سه طبقه يعني فرمانروايان ، جنگجويان و كشاورزان تقسيم ميشد، خدايان نيز به سه دسته تقسيم ميشدند.اين فرضيهي مربوط به ساخت « سهگانه»ي جامعهي بشري و ايزدي همچون كليدي براي گشودن بسياري از مشكلات اسطورهشناسي ايران به كار گرفته شده و احتمالا در اين مورد افراط شده است. خدايان فراواني در اساطير ايرانيان باستان بودهاند و تعداد آنان بيش از آن است كه بتوان در اينجا دربارهي همهي آنها بيان كرد. فقط ميتوانيم به شخصيتهاي اصلي درتفكرات هندوايراني و بومي ايراني نظري بيفكنيم. وَيو(واي)، باد باد كه در ابر باران زا زندگي ميآورد و در طوفان مرگ، يكي از اسرارآميزترين خدايان هندوايراني است. در يكي از متون هندي دربارهي او آمده است كه وي از نفس غول جهاني كه دنيا از بدن او ساخته شده ، پيدا گشته است . بر گردونهي تيزروي كه آن را صد يا هزار اسب ميكشند ، سوار است. اوست كه « نورهاي گلگون» يعني برق را ايجاد ميكند وسپيدهدم را هويدا ميسازد. در ايران وي شخصيتي بزرگ و در عين حال معمايي است. براي او هم آفريدگار ( اهورَه مزدا ) فرباني ميكند و هم اهريمن ( اَنْگْرَه مَينيو) . آفريدگار بر تختي زرين در زير ستونهاي زرين كه آنها را سايبانهاي زرين پوشانيدهاند، براي او قرباني كرد و از او خواست كه بتواند آفريدگان اهريمن را نابود كند و آفريدگان خوب حفظ شوند. خواستههاي آفريدگار مستجاب شد اما اميال ويرانگرانهي اهريمن برآورده نشد. آدميان نيز به درگاه واي دعا ميكنند. خصوصا در مواقع خطرزيرا او جنگجوي سهمناك و فراخ سينهاي است. در حالي كه جامهي نبرد بر تن دارد و مسلط به نيزهاي تيز و جنگافزارهاي زرين است ،در تعقيب دشمنان خود خطر ميكند تا اهريمن را نابود سازد و آفرينش اهره مزدا را پاسداري كند. در حالي كه اهوره مزدا در بالا و در روشني فرمانروايي مي كند و اهريمن در پايين و در ظلمت ، واي در فضاي ميان آن دو يعني در خلا ؙ?مراني دارد. در واي مفهوم بيطرفي هست ، زيرا هم واي خوب و هم واي بد وجود دارد. بعضي از دانشمندان برآنند كه او در تفكرات بعدي تبديل به دو شخصيت شدهاست ، ولي در دوران اوليه تصور مي كردند كه واي شخصيت والايي است با سيمايي دوگانه : نيكوكار است و در عين حال شوم. نيرويي هراسانگيز است و شخصيتي بيرحم كه با مرگ پيوستگي دارد و كسي را ياراي گريز از راه او نيست. اگر چنان كه شايسته است او را خشنود سازند،آدميان را از همهي يورشها رهايي ميبخشد ؛ زيرا باد از ميان هر دو جهان يعني جهان «روح نيك»(سپندمينو) و جهان «روح بد»(اهريمن) ميگذرد. او نيكوكار است و نابود كننده ، پيوند ميدهد و ميگسلاند. نامش اين است: « پيش رونده ، پس رونده ، آن سو افكننده ، فرو افكننده .» او دليرترين ، نيرومندترين ،سخت ترين و ستبر ترين است. در نوشته هاي آتي در مورد ديگر خدايان ايران باستان خواهم نوشت. ادامهي موضوع در اين نوشته از حوصله خارج است.
amordad.net
هندوييسم و اساطير هند
برهمن (Brahman)، نماد انتزاعی از ایزد ایزدان در مذهب هندوئیسم و اساطیر هند است.
برهمن غیر قابل تغییر، ابدی، بیکران و نماینده حقیقت لایزالی است که اساس تمامی موارد موجود در هستی را شامل میشود. گرچه طبیعت این ایزد فرای ماده است، اما اغلب او را بصورت تجسم یافته با نام ایسوارا نیز میشناسند.
همه ي فرقه هاي ايين هندوييسم به ثالوث اعظم، يعني خدايان بزرگ سه گانه 1. برهما (خداي خلقت و آفريدگار كل)؛ 2. شيوا، (خداي مرگ و مهلك كل)؛ 3. ويشنو (خداي زندگي و حافظ كل) اعتقاد دارند.
برهما را نباید با برهمن یا روح اعظم هستی اشتباه گرفت؛ با این وجود ریشه هر دو اسم یکی هستند. همسر او ساراسواتی، الهه آموزش است.
بر طبق اساطیر، در آغاز جهان برهما از گل نیلوفری زاده شد که از ناف ویشنو رشد کرده بود. افسانهای دیگر میگوید که او از آب زاده شد. علاوه بر این، گفته میشود که او فرزند برهمن و تجسم روح زنانگی، مایا نیز بوده است.
در آغاز خلقت جهان، او هفت دانای بزرگ را خلق کرد تا در ساختن باقی جهان به او کمک کنند. سپس پدران انسان را بوجود آورد.
شیوا خداوندی مذکر، فرای صورت، فرای زمان و فرای فضا است. نام او را بصورت " کسی که با ادای نام خود، همه کس را پاک میکند" معنی کردهاند. شیوا مقدسترین نام در این مذهب است.
شیوا را یکی از سه نمود خدا، ایشوارا و دانستهاند. البته این مطلب قابل مقایسه با تثلیث در مسیحیت نیست.
شیوا قادر به هر کاری هست؛ او خالق است، شنوا و حل کننده مشکلات است. از این نظر، باقی خدایان و الههها در مذهب هیندوئیسم، از شیوا پایینتر قرار میگیرند.
ويكي پديا
--
اينم يه عكس دسته جمعي از خدايان هند
با تشكر از uriel عزيز كه اين عكسو فرستادند

در نواحى مختلف مصر قديم ، خدايان فراوانى با روشهاى ويژه اى پرستيده شدند.
تعداد اين خدايان به حدود دو هزار معبود مى رسد:
هوروس ، توت ، باستى ، ايزيس ، خنوم ، آمون ، رع ، اوزيريس ، سبك ، آنوبيس و....(77)
نخستين مظاهر خدايان مصرى در صورت حيوانات پديدار مى شد. هر اجتماع ((نوم )) را يك حافظ خاصى از نوع جانوران نگهبانى مى كرد. اين نمونه اى از پرستش طبيعت در قصبات و شهرهاى مصر است . مثلا در شهرهاى ابى دوس و تنيس ، ((شغال )) را مى پرستيده اند، در ((فيوم )) ((تمساح )) معبود خلق بوده و در ((تبس )) خداى ((آمون )) به صورت ((قوچ )) جلوه گر مى شده است ...ظاهرا اين چهارپايان و پرندگان را محض صفات حيوانى ايشان نمى پرستيده اند؛ بلكه از آن جهت كه براى آنها قواى انسان يا مافوق انسانى قائل مى شده اند، مورد احترام خود قرار مى دادند، زيرابه عقيده آنان ، صفات خدائى در انسان يا در حيوان به ظهور مى رسد و از اين رو بايد در هر دوى آنها نمودار گردد. در نتيجه براى خدايان خود تن انسان و سر حيوان يا بالعكس ، تصور مى كرده اند، زيرا در اين مظهر كه تركيبى از آدم و جانور است ، خدايان بيشتر جلوه گر مى شوند. براى خداى ((كونومو)) كه او را خالق كل موجودات مى دانسته اند، شكلى مركب از بدن انسان و سرقوچ درست مى كرده اند كه با دستهاى انسانى ، چرخ آفرينش را به حركت مى آورد. همچنين براى خداى ((انوبيس )) حافظ و هادى مقابر و اموات ، جسمى از پيكر ((انسان )) و سرى از ((شغال )) مى ساختند...(7
اين خدايان هر يك به جاى خود حاكى از يك سلسله تحولات تاريخى مذهبى است كه در عين حال تغييرات و تبدلات سياسى را هم نشان مى دهد...مثلا وقتى كه در سلطنت سلاله اول فراعنه دو قسمت مصر عليا و سفلى با هم آميخته و متحد گرديدند، ((هوروس )) كه خداى ناحيه دلتا بود، با خديا ((ست )) كه معبود ناحيه مصر عليا بود، همچنان به جنگ و خصام خود ادامه مى دادند....(79)
روح دينى در مصر قديم به اندازه اى قوى بود كه مصريان تنها به پرستش مصدر زندگى بسنده نمى كردند. بلكه هر يك از صور مختلف زندگى را نيز مى پرستيدند. پاره اى گياهان (مانند ((پياز))) در نظر آنان مقدس بود، درخت ((خرما)) كه در سايه آن در وسط صحرا آرام مى گرفتند و ((چشمه )) آبى كه در واحه ها عطش ايشان را فرو مى نشاند، ((بيشه )) اى كه در مجاورت آن به يكديگر برخورد مى كردند و به آسايش مى رسيدند، و ((انجير)) بيابانى كه به صورت عجيبى در ميان شنهاى صحرا رشد مى كرد و بار مى داد، همه به عللى كه فهم آنها دشوار نيست ، در نظر ايشان از چيزهاى مقدس بشمار مى رفت و مردم ساده مصر تا اواخر ايام تمدن خود براى اين مقدسات چيزهايى از قبيل ((خيار)) و ((انگور)) و ((انجير)) نياز و قربانى مى كردند. حيوان خدايان ، در ميان مصريان بيش از گياه خدايان ، رواج داشت و فراوانى اين گونه خدايان به اندازه اى بود كه معابد مصرى ، حالت نمايشگاهى از حيوانات گوناگون را به خود مى گرفت . مردم مصر بعضى از حيوانات را مقدس مى شمردند.... هر شهرى حيوان مقدس جداگانه اى داشت ...حيوان مقدس علائمى داشت كه كاهنان مى دانستند و آن را مى شناختند. اگر كسى حيوان مقدسى را مى كشت ، به قتل مى رسيد. پرستش اين حيوانات تا قرن اول قبل از ميلاد به طول انجاميد.
در قرن ششم قبل از ميلاد كه ((كمبوجيه )) پادشاه ايران به مصر حمله كرد. در جلوى سربازان خود تعدادى گربه و لك لك قرار داد. مصريان به پاس احترام اين حيوانات تيراندازى نكردند و از ايرانيان شكست يافتند...
پاره اى از اوقات ، ((زنان )) را به عنوان همسرى تقديم اين خدايان مى كردند...مطابق گفته ((پلوتارك )) در مندس زيباترين زنان را براى همخوابگى حيوان مقدس تقديم مى كردند. سدربلوم مى گويد: خدا قبل از اينكه نقش انسان را بپذيرد، معمولا به شكل حيوان تجسم مى يابد و در نظر بدوى ، حيوان از انسان اسرارآميزتر است . و هيچيك از مراسم اين حيوانات به ثبات و اساس و باطن دين مصرى برقرار نمانده است .(80)
دين جان پرستى در مصر قديم رواجى بسزا داشت . نيروهائى كم و بيش شبيه به ارواح انسانى در طبيعت و ستارگان و خورشيد و درختها و روخانه مخصوصا رود نيل جاى داشت . مردم قديم مصر از چشمه هاى نيل و درياچه هاى استوائى كه اضافه آب آن به اين شط مى ريزد، بى خبر بودند و نمى دانستند كه در نقاط بعيده جنوب ، بارانهاى مرتب باريده ، شعب پر آب نيل را بوجود مى آورد كه از آن جمله در مغرب ((بحر الغزال )) است ....
بدين لحاظ مردم مصر كه مى ديدند هر سال رود نيل بدون يك قطره باران ، بالا آمده از بستر خود سرازير مى شود، آن را معبود خود قرار داده ، مى گفتند: اشك چشم ((ايزيس )) الهه ، علت طغيان آن مى باشد كه در مرگ شوهرش اوزيريس مى گريد....
سرودى در حمد و ثناى نيل به دست آمده كه در ستايش خيرات و بركات آن چنين مى گويد:
سلام بر تو باد اى رود نيل كه اين خاك را به وجود خود آراستى
و با قدم ميمنت لزوم خويش حيات را به مصر ارزانى داشتى .
توئى كه سرتاسر اين سرزمين را سيراب مى كنى . اى خالق حبه و پروردگار ماهى ، و خداوند گندم و روياننده جو....
در مصر مانند همه جا، دين با جادو همراه بوده است . مصريان جادو را مى شناختند و به آن عمل مى كردند. طلسم و مجسمه هاى درمان بخش وجود داشت . اين مجسمه ها وسايل وردخوانى ضد مار و عقرب بشمار مى رفت . اگر كسى را جانورى مى گزيد، براى معالجه روى سر مجسمه آب جارى مى ساختند. آبى كه از روى متون حكاكى شده روى مجسمه مى گذشت ، داراى نيروى درمانى مى گرديد.
بيمار آب را مى آشاميد و شفا مى يافت .(81)
فراعنه : پادشاهى كه سلطنت مصر سفلى و عليا او را مسلم بود، فرعون نام داشت . اين كلمه از پيرااويى آمده كه به معنى ((مقام دوگانه )) مى باشد. فرعون تحت حمايت خاص خدايان مخصوصا هوروس قرار داشت و پرتوى از خورشيد بشمار مى رفت . فرعون خداى خورشيد (رع ) و پسر خدا و بالاخره خدا بود؛ از اين جهت فرعون را مانند خدا مى پرستيدند و معابدى بر پاداشته او را پرستش مى نمودند. تصوير ((فرعون )) در آثار پاينده مصر علائمى دارد كه از مقام الوهيت او خبر مى دهد؛ مثل ((قرقى )) كه مظهر هوروس مى باشد، و قرص خورشيد كه در ميان دو شاخ قرار گرفته ورع را مجسم مى نمايد. هر كس به فرعون نزديك مى شد، سجده مى گذارد، چنانكه گوئى به حضور خدا مى رود.
بامدادان چون فرعون برخاست ، همچنان كه خورشيد طالع را درود مى فرستادند، به او نيز تحيت مى گفتند؛ از اين قبيل :
طلعت خود را به سوى من بازگردان اى آفتاب طالع كه عالم را به نور جمال خود روشن مى كنى واى قرص پسر فروغ كه ظلمت را از سرتاسر مصر نابود مى سازى . تو پدرت را مانى كه در فضاى آسمان طلوع كرده است ؛ چون سر برمى دارى ، روشنائى خود را به دنيا پخش مى كنى ؛جائى نيست كه از جمال طلعت تو محروم بماند...
فرعون دو تاج بر سر داشت و دو جادوگر بزرگ نيروى خدائى را به او وارد مى كردند....(82)
خوب داشتم می گفتم این خبر ها همش از سایت دیوانه ساز ایرانی هست و چیز های دیگه هم واسه ویزاردینگ ورلد هستش .
در ضمن می خام این تالار گفتمانی که توی آرپا فروم هستش رو بردارم چون شرایطش کمی سخته و زدن پست درش سخت تر. برای همین برش میدارم و فقط همون چت روم و تالار گفتمان انگلیسی ساده باقی می مونه.
حالا کمی اطلاعات در بارهی خدایان باستان(نوشته شده در ویزاردینگ ورلد توسط اینورتر):
در زمانهای بسیار دور، انسان ناشناخته ها و وقایع طبیعی مانند باران، صاعقه، گرما و سرما، شب و روز، تغییر فصل، مرگ و زندگی و مانند اینها را زاییده قدرت خدایانی میدانست که بر زمین و موجودات آن حکومت میکردند.از نظر آنها این خدایان نه تنها به خودی خود در انجام بعضی امور و وقایع دست داشتند بلکه مناسبات و روابط بین آنها هم در سرنوشت انسانها تاثیر مستقیم داشت. خدایان باستان در تمام جوامع بشری وجود داشته اند و هیاتی انسانی با نیروی مافوق بشری داشته اند، آنها جاودان بودند و میتوانستند با انسانهای عادی وصلت کرده و بچهدار شوند، فرزندان این خدایان "نیمه خدا" بودند و با وجود داشتن قدرت مافوق بشری، میرا بودند.
خدایان و داستانهای اساطیری در ابتدا به منظور توضیح اسرار زندگی به کار میرفتند اما به تدریج نبرد موجودات افسانه ای و ماجراهای پر آب و تاب قهرمانان چنان شیرین و جذاب شد که با وجود پیشرفت علم و حضور پیامبران موحد، اساطیر باقی ماندند و در تمام هنرها حضور بارزی یافتند.
در این میان اساطیر یونان به دلیل تکیه فراوان ادبیات باستان یونان و بعد ادبیات مدرن جهان بر آنها و همچنین ساده تر بودن نامهای خدایان به گوش آشنا تر است.از طرفی نباید از تاثیر فراوان فیلمهایی که با تکیه بر اسطوره های یونان تهیه شده است غافل شویم. به همین دلیل معرفی خدایان اساطیری را با معرفی مختصر خدایان المپ (The Olympians) آغاز میکنیم.
خدایان المپ یا المپ نشینان
این خدایان 12 تن بودند که پس از سرنگونی تایتانها (Titans خدایان اولیه) به حکومت پرداختند. کوه المپ محل نبرد تایتانها با خدایان دوازده گانه بود و بعدها هم به عنوان محل زندگی خدایان از آن نام برده شد. تمام المپ نشینان به نوعی با یکدیگر نسبت داشتند و بنا به شرایط زمانه هر از گاهی یک یا چند تن از آنها بیشتر مورد توجه قرار میگرفت. برای مثال اگر در زندگی واقعی، همسر حاکم یا شخص قدرتمند منطقه از شخصیت قوی یا خانواده مهمتری بود، خدایان زن و به خصوص هرا (Hera) که خدای مادر بود مورد توجه میگرفت. اگر جنگی در میان بود، معبد خدای جنگ بیشتر مورد توجه قرار میگرفت.
اينم عكس دسته جمعي خدايان المپ كه uriel عزيز برامون ارسال كردن




